دوشنبه 20 مهر1388
دوستت دارم ---
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به
توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم
دوشنبه 20 مهر1388
ای عشق ...
چقدر دلم برایت تنگ شده و جای خالیت را در گوشه تنهائی هایم احساس میکنم!
تو را در هرکجا که بتوان تصور کرد،جسته ام!
در چشمان آهو وار یک عاشق،اما آنجا فقط رمیدی و رمیدی و رمیدی...
در لا به لای طومارهای دین جستجویت کرد اما آنجا فقط رنگ و بوی ریا میدادی...
در قلب یک جهاندیده یافتمت!اما آنجا هم به نام دیگری سند خورده بودی!
بگو تو را کجا میتوان یافت؟نشانت را در کجا بجویم؟نکند از تو جز یک نام نباشد و من بیهوده میگردم؟
چه تردید تلخی دارم،این همه جستجو و رسیدن به هیچ؟
ما را ببخش که بازیچه های دست هوس گشتیم و تو را لاجرم در نیمه راه گمراهیمان گم کردیم!و یا شاید هم فراموشت کردیم!
حق داری اگر از خون ما نگذری!ما شهیدان راه تو نیستیم!تنهاسیاهی لشکری هستیم که جاده های یقین را می پوشانیم و کسی را اجازه ورود در وادی سرگردانی های تو نمی دهیم.بر ما ببخشای ای وجود بی وجود که تو را ندیدیم و شاید هم دیدیم و ندیدیم.ما را ببخش...ما را ببخش...![]()
شنبه 24 مرداد1388
عاشقونه دوست دارم ...
هنوزم برای تو شاعر شعر و غزلم
هنوزم به عشق تو مستم و می لرزه دلم
اونی که به خاطرت از همه چی گذشته بود
نگذشت به سادگی از عمق احساس قلم
هنوزم مثل قدیم وقتی بهت زل می زنم
با نگاهم به نگاهت عاطفه پل می زنم
مهربونی مال تو زخم شکستن مال من
تو اگه با من باشی هر چی بگی موافقم
هنوزم باید بگم تو عشق تو کم می یارم
تا که قلب عاشقم رو توی دستات بذارم
گر چه تو دریای عشقی،من کویر تشنه ام
اما باز با این همه عاشقونه دوست دارم
پنجشنبه 22 اسفند1387
رهگذر
آنکه می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که بشوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود
که من گمان می کردم می گوید
دوستت دارم
پنجشنبه 30 آبان1387
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پر نقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم بر دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار وفادار چه کرد
پنجشنبه 2 آبان1387
سرنوشتم را به یاد آور...
باران این چنین دل مرا بردی ! باران دم به دم مرا تو آزردی ! باران
سرنوشتم را به یاد آور ! باران سرگذشتم را مكن باور ! من غریبی قصه پردازم !
چون غریقی غرق در رازم ! گم شدم در غربت دریا ! بی نشان و بی هم آوازم !
باز هم آمدی تو بر سر راهم ! آی عشق می كنی دوباره گمراهم !
دیریست قلب من از عاشقی سیر است ! خسته از صدای زنجیر است !
خسته از صدای زنجیر است !
باران ....
دوشنبه 15 مهر1387
عشق ممنوع...
چقدر سخته، وقتی كادوی تولدت كه همیشه كلی واست عزیزه بی وفایی باشه.
چقدر سخته وقتی كسی كه دلتو اسیر كرده جواب نگاه عاشقانه ی تو رو نده .
چقدر سخته وقتی عاشقه عاشق كسی باشی كه از عشق چیزی نمی دونه .
ولی سختتر از همه اینه كه تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری به همون تابلویی كه
هزاران قلب عاشقو پشت خودش نگه داشته " عشق ممنوع "
چهارشنبه 10 مهر1387
یادمـون باشه كه قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا كسی كه به ما تكیه كرده سرش درد نگیره .
یادمـون باشه قولی رو كه به كسی میدیم عمل كنیم .
یادمـون باشه هیچوقت كسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امكان داره زیاد نتونه طاقت
بیاره .
یادمـون باشه اگه كسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش می گیریم.
پنجشنبه 27 تیر1387
عشق یعنی ...
عشق یعنی یك سلام و یك درود
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یك تبلور یك سرود
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یك شقایق غرق خون
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون كندن بدست
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پرزدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
چهارشنبه 15 خرداد1387
یه دوستی در تعریف عشق گفته :
عشق يعنی خلاصه کردن جهان را به معشوق و تمام جهان را معشوق ديدن
و عشق هم بردو نوع است ، عشق مادی و عشق معنوی
و عاشق بودن بهتر از پراکندگی و سرگردانی است.
اگر چه این عشق؛ عشق مادی باشد. چنانکه مولونا می گويد:
عاشقی گر زین سروگر زان سر است عاقبت مارا بدان سر رهبر است
چهارشنبه 7 فروردین1387
به تو می انديشم...
به تو می انديشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به
تو می انديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان!
تو بيا
تو بمان با من . تنها تو بمان
جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب
من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند
اينک اين من که به پای تو درافتادم باز
ريسمانی کن از اين موی بلند
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همين يک نفس از جرعه جانم باقی است
اخرين جرعه اين جام تهی را تو بنوش
فريدون مشيری
جمعه 2 فروردین1387
برو زیبا برو تنها...
برو زیبا برو تنها میان نامه هایت می نوشتی زندگی زیباست
و من هم زندگی را در تو می دیدم
برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی خیالی نیست
درد بی تو بودن را تحمل بهترین راه است
و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی خداحافظ !!!

جمعه 2 فروردین1387
وقتی آمدی بهار 5 روز داشت
آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند
هر روز از آمدن خود شادند
فقط به روز تولد خود بسنده نمی کنند
امیدوارم تو هم از همان ها باشی
شب تولد تو همه ی شبهاست ...
تولدت مبارک!
یکشنبه 26 اسفند1386
نوروز 1387
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم:
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم

سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي...
نوروز مبارک
یکشنبه 28 بهمن1386
تقدیم به تو ...
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم.
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...یکشنبه 28 بهمن1386
بدون تو هرگز...
شنبه 20 بهمن1386
عشق یعنی ...

عشق یعنی معنی دیوانگی
عشق یعنی ظلمت و آوارگی
عشق یعنی سوختن پروانه ها
عشق یعنی راه های نا کجا
عشق فرمان دل است و سوز جان
عشق یعنی آن نگاه عاشقان
عشق یعنی عشق فرهاد و دلش
عشق یعنی آرزوی مانده اش
عشق یعنی عشق مجنون با جنون
عشق یعنی عشق لبلی تا کنون
عشق یعنی عاشقی تا پای مرگ
عشق یعنی رویت معشوق مرگ
عشق یعنی غصه و دلواپسی
عشق یعنی بی کسی در بی کسی
عشق یعنی از بدی عاری شدن
اشک از چشم دلت جاری شدن
عشق یعنی روزو شب در جستجو
عشق یعنی با مرادت گفتگو
عشق یعنی نفس خود را هی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی سر فدای راه دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست...
جمعه 19 بهمن1386
بی تو ...
بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست
بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است
بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است
بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است
بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است
بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است
بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است
و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است
و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است
بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست
آرزوی قلبم مرگ است
جمعه 12 بهمن1386
تقديم به تو ...
& 
زندگی زیباست ، عشق رویاست ، محبت تنهاست، دوستی از همه والاست.
از آن زمانی که هنر دوستی را فهمیدم فقط تو را می بینم
که تکه گاهی از محبت هستیم و من در این میان
چون پرندگان آشیان گم کرده در جستجوی پناهگاه مطمئن تو را یافتم
دوری ات را نمی توان تحمل کرد ولی چه توان کرد
که رسم روزگار چنین است...!
جمعه 12 بهمن1386
تو باید باشی ...


دوشنبه 10 دی1386
تقديم به تو ...
&
چه زیباست به یاد تو با چشمان خسته گریستن.....
چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن.....
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن.....
عزیزم نام تو در قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم.….
من هم چون نفس کشیدن تو را به خاطر می سپارم .....
دوشنبه 10 دی1386
تولدت مبارک عزیزم ...
نمی دانم، چرا دوستت دارم

شنبه 8 دی1386
فريب ساده ...
زندگی شاید همین باشد
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی
به گمانم زندگی همین باشد ….
![]()
کاش می شد غصه را زنجیر کرد
ذره های عشق را تکثیر کرد
کاش می شد زخم را مرحم شویم
یار و غمخوار و انیس هم شویم
کاش می شد بر خلاف سرنوشت
قسمت و تقدیر را از سر نوشت
کاش می شد چشم و دل را باز کرد
نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
کاش می شد عشق را آغاز کرد
بی خیال از هر غمی پرواز کرد
سه شنبه 4 دی1386
تقدیم به بهترینم ...
to ra be jaye tamame kasani ke nashnakhte am doost midaram to ra
be jaye tamame rozegarani ke naziste am doost midaram be khatere
atre nane garm va barfi ke ab mishavad va be khatere nokhostin
golha to ra be khatere doost dashtan doost midaram to ra be jaye
tamame kasani ke doost nemidaram doost midaram
جمعه 30 آذر1386
هوالمحبوب ...
هوالمحبوب
در سرزمین قلبم ، خانه ای ساختم که پنجره هایش از دیدن تو سربی شدند ، همیشه خیال
تو در اتاقم راه می رود ردّ پای فکرم ، روی جاده های زندگی می ماند تو را بخاطر خودت
و تمام زیبایی هایت دوست دارم مدت هاست بغض سنگینی راه گلویم را بسته و خیال رفتن
هم ندارد نمی دانم شاید بخاطر تو باشد . . . .
مدت هاست چشم هایم میل باریدن دارند ، اما آفتاب نگاه تو مانع گریستن ابر درونم
می شود مدت هاست دلم همچون ذره ای شد که گاهی خودم هم آن را گم می کنم مدت
هاست بخاطر تو نفس می کشم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جمعه 30 آذر1386
تقدیم به بهترینم...
دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم
از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

چهارشنبه 28 آذر1386
دلم می گیرد....
گاه و بیگاه
دلم می گیرد
وای از این فاصله
کین سان شب و روز
رنگ هر خنده زمن می گیرد .
پنجشنبه 15 آذر1386
روزی که ...
روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد
می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم
کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد
گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن
دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد
هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید
مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد
گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن
امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد
خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست
برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد



