تبليغاتX
برای او که دوستش دارم

دوشنبه 20 مهر1388

دوستت دارم ---

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به

توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

  پس با تمام وجود فرياد ميزنم  

 دوستت دارم 

نوشته شده توسط محسن در 13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 20 مهر1388

ای عشق ...

ای عشق!

چقدر دلم برایت تنگ شده و جای خالیت را در گوشه تنهائی هایم احساس میکنم!

تو را در هرکجا که بتوان تصور کرد،جسته ام!

در چشمان آهو وار یک عاشق،اما آنجا فقط رمیدی و رمیدی و رمیدی...

در لا به لای طومارهای دین جستجویت کرد اما آنجا فقط رنگ و بوی ریا میدادی...

در قلب یک جهاندیده یافتمت!اما آنجا هم به نام دیگری سند خورده بودی!

بگو تو را کجا میتوان یافت؟نشانت را در کجا بجویم؟نکند از تو جز یک نام نباشد و من بیهوده میگردم؟

چه تردید تلخی دارم،این همه جستجو و رسیدن به هیچ؟

ما را ببخش که بازیچه های دست هوس گشتیم و تو را لاجرم در نیمه راه گمراهیمان گم کردیم!و یا شاید هم فراموشت کردیم!

حق داری اگر از خون ما نگذری!ما شهیدان راه تو نیستیم!تنهاسیاهی لشکری هستیم که جاده های یقین را می پوشانیم و کسی را اجازه ورود در وادی سرگردانی های تو نمی دهیم.بر ما ببخشای ای وجود بی وجود که تو را ندیدیم و شاید هم دیدیم و ندیدیم.ما را ببخش...ما را ببخش...

نوشته شده توسط محسن در 13 |  لینک ثابت   • 

شنبه 24 مرداد1388

عاشقونه دوست دارم ...

هنوزم برای تو شاعر شعر و غزلم

هنوزم به عشق تو مستم و می لرزه دلم

اونی که به خاطرت از همه چی گذشته بود

نگذشت به سادگی از عمق احساس قلم

هنوزم مثل قدیم وقتی بهت زل می زنم

با نگاهم به نگاهت عاطفه پل می زنم

مهربونی مال تو زخم شکستن مال من

تو اگه با من باشی هر چی بگی موافقم

هنوزم باید بگم تو عشق تو کم می یارم

تا که قلب عاشقم رو توی دستات بذارم

گر چه تو دریای عشقی،من کویر تشنه ام

اما باز با این همه عاشقونه دوست دارم

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 22 اسفند1387

رهگذر

آنکه می گفت دوستم دارد

عاشقی نبود که بشوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

صدای خش خش برگها همان آوازی بود

که من گمان می کردم می گوید

دوستت دارم

نوشته شده توسط محسن در 16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 30 آبان1387

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

                                     چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

                                     وه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار

                                    طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

                                    وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

                                   نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پر نقش زد این دایره مینایی

                                    کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم بر دل حافظ زد و سوخت

                                   یار دیرینه ببینید که با یار وفادار چه کرد

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 2 آبان1387

سرنوشتم را به یاد آور...

باران این چنین دل مرا بردی ! باران دم به دم مرا تو آزردی ! باران

سرنوشتم را به یاد آور ! باران سرگذشتم را مكن باور ! من غریبی قصه پردازم !

چون غریقی غرق در رازم ! گم شدم در غربت دریا ! بی نشان و بی هم آوازم !

باز هم آمدی تو بر سر راهم ! آی عشق می كنی دوباره گمراهم !

دیریست قلب من از عاشقی سیر است ! خسته از صدای زنجیر است !

خسته از صدای زنجیر است !

باران ....

نوشته شده توسط محسن در 13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 15 مهر1387

عشق ممنوع...

چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی و ازت بپرسن جرمت چیه؟ بگی...عاشقی

 چقدر سخته، وقتی كادوی تولدت كه همیشه كلی واست عزیزه بی وفایی باشه.

چقدر سخته وقتی كسی كه دلتو اسیر كرده جواب نگاه عاشقانه ی تو رو نده .

چقدر سخته وقتی عاشقه عاشق كسی باشی كه از عشق چیزی نمی دونه .

ولی سختتر از همه اینه كه تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری به همون تابلویی كه

هزاران قلب عاشقو پشت خودش نگه داشته " عشق ممنوع "

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 10 مهر1387

یادمـون باشه كه هیچكس رو امیدوار نكنیم بعد یكدفعه رهاش كنیم چون خرد میشه میشكنه و آهسته میمیره.

 یادمـون باشه كه قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا كسی كه به ما تكیه كرده سرش درد نگیره .

یادمـون باشه قولی رو كه به كسی میدیم عمل كنیم .

یادمـون باشه هیچوقت كسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امكان داره زیاد نتونه طاقت

بیاره .

 یادمـون باشه اگه كسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش می گیریم.

نوشته شده توسط محسن در 18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 27 تیر1387

عشق یعنی ...

عشق یعنی یك سلام و یك درود

عشق یعنی درد و محنت در درون


 
عشق یعنی یك تبلور یك سرود


 
عشق یعنی قطره و دریا شدن


 
عشق یعنی یك شقایق غرق خون


 
عشق یعنی زاهد اما بت پرست


 
عشق یعنی همچو من شیدا شدن


 
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه


 
عشق یعنی بیستون كندن بدست


 
عشق یعنی آب بر آذر زدن


 
عشق یعنی چون محمد پا به راه


 
عشق یعنی عالمی راز و نیاز


 
عشق یعنی با پرستو پرزدن


 
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن


نوشته شده توسط محسن در 13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 15 خرداد1387

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 15 خرداد1387

 

یه دوستی در تعریف عشق گفته :

عشق يعنی خلاصه کردن جهان را به معشوق و تمام جهان را معشوق ديدن

و عشق هم بردو نوع است ،  عشق مادی و عشق معنوی

 و عاشق بودن بهتر از پراکندگی و سرگردانی است.

 اگر چه این عشق؛ عشق مادی باشد. چنانکه مولونا می گويد:

عاشقی گر زین سروگر زان سر است        عاقبت مارا بدان سر رهبر است

 

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 7 فروردین1387

به تو می انديشم...

به تو می انديشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می انديشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به

 تو می انديشم


تو بدان اين را تنها تو بدان!


تو بيا


تو بمان با من . تنها تو بمان


جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب


من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند


اينک اين من که به پای تو درافتادم باز


ريسمانی کن از اين موی بلند


تو بگير

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو


قصه ابر هوا را تو بخوان


تو بمان با من تنها تو بمان


در دل ساغر هستی تو بجوش


من همين يک نفس از جرعه جانم باقی است


اخرين جرعه اين جام تهی را تو بنوش


فريدون مشيری

نوشته شده توسط محسن در 11 |  لینک ثابت   • 

جمعه 2 فروردین1387

برو زیبا برو تنها...

برو زیبا برو تنها میان نامه هایت می نوشتی زندگی زیباست

 و من هم زندگی را در تو می دیدم

 برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی خیالی نیست

 درد بی تو بودن را تحمل بهترین راه است

و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی خداحافظ !!!

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

جمعه 2 فروردین1387

وقتی آمدی بهار 5 روز داشت

شب تولد تو

آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند

 هر روز از آمدن خود شادند

فقط به روز تولد خود بسنده نمی کنند

امیدوارم تو هم از همان ها باشی

شب تولد تو همه ی شبهاست ...

تولدت مبارک 

تولدت مبارک!

نوشته شده توسط محسن در 16 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 26 اسفند1386

نوروز 1387

 

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم:

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت  ... دوستت دارم

 

نوروز

سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي...
نوروز مبارک

نوشته شده توسط محسن در 0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 28 بهمن1386

تقدیم به تو ...

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

چون دنيا يه روز تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...
نوشته شده توسط محسن در 18 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 28 بهمن1386

بدون تو هرگز...

 
 این کلام حرف آخر من است : بي تو هرگز با تو عمري
 
 این عشق تو سر پناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است ..
 
بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی !
 
بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ...
 
چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید !
 
وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک ...
 
باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ...
 
ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ...
 
آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست...
 
نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ...
این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري !
 
این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است ...
 
بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد ...
آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز 
 
نوشته شده توسط محسن در 18 |  لینک ثابت   • 

شنبه 20 بهمن1386

عشق یعنی ...

 

 

عشق یعنی معنی دیوانگی

عشق یعنی ظلمت و آوارگی

عشق یعنی سوختن پروانه ها

 عشق یعنی راه های نا کجا

عشق فرمان دل است و سوز جان

 عشق یعنی آن نگاه عاشقان

عشق یعنی عشق فرهاد و دلش

عشق یعنی آرزوی مانده اش

عشق یعنی عشق مجنون با جنون

عشق یعنی عشق لبلی تا کنون

عشق یعنی عاشقی تا پای مرگ

عشق یعنی رویت معشوق مرگ

عشق یعنی غصه و دلواپسی

عشق یعنی بی کسی در بی کسی

عشق یعنی از بدی عاری شدن

اشک از چشم دلت جاری شدن

عشق یعنی روزو شب در جستجو

عشق یعنی با مرادت گفتگو

عشق یعنی نفس خود را هی کنی

راه دشوار جنون را طی کنی

عشق یعنی سر فدای راه دوست

عشق یعنی هر چه داری مال اوست...

 

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

جمعه 19 بهمن1386

بی تو ...

بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست

بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است

بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست

بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است

بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است

بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست

بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است

بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است

بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است

بی تو  مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است

و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است

و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است

بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست

آرزوی قلبم مرگ است

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

جمعه 12 بهمن1386

تقديم به تو ...

                                                           

                                              &     

زندگی زیباست ، عشق رویاست ، محبت تنهاست، دوستی از همه والاست.

 

از آن زمانی که هنر دوستی را فهمیدم فقط تو را می بینم

 

که تکه گاهی از محبت هستیم و من در این میان

 

چون پرندگان آشیان گم کرده در جستجوی پناهگاه مطمئن تو را یافتم

 

دوری ات را نمی توان تحمل کرد ولی چه توان کرد

 

که رسم روزگار چنین است...!

 

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

جمعه 12 بهمن1386

تو باید باشی ...

                                                                                           
  
دارم از نگاه گرمت می رسم به اوج باور


باورم کن که تویی تو. تو همون فرصت آخر


دستای سرد غروب و باز رو شونه هام می بینم


واسه طلوع خورشید، باز به انتظار می شینم.


اما از اول قصه آخرش رو میشه فهمید.


تو باید باشی که بازم بشه عاشقونه خندید....
نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 10 دی1386

تقديم به تو ...

 

ف  &محسن

 

چه زیباست به یاد تو با چشمان خسته گریستن.....

   چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن.....

 

    چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن.....

 

   عزیزم نام تو در قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم.….

 

   من هم چون نفس کشیدن تو را به خاطر می سپارم .....

 

      یک روز دیگر هم بدون تو گذشت
نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 10 دی1386

تولدت مبارک عزیزم ...

 
نمی دانم، چرا دوستت دارم
شاید،
برای این است که تو را آسمانی می پندارم
نه برای اینکه زیبایی مثل آسمان.
نه برای اینکه بی ریایی مثل آن.
برای اینکه بزرگی و جاودانه
برای اینکه مرا هم می پذیری مثل خورشید،
 
به نام انکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد
 
تولدت مبارک
 
تولدت مبارک
 
مانند تمام خجل زدگان و  رو سیاهان شرم در چین و چروک صورتم پدیدار است...
پائیز تمام شد ...
                   زمستان اغاز شد...
                                           من تمام شدم ...
                                                                ولی هرگز به شروع و ابتدای نو نرسیدم...
 
پر از دردم ! پری فراتر از پر...
واژه ها و کلمات تمامی کسانی که روز خسته شدند و رفتند و تنهایم گذاشتند...
نمی توانم بنویسم، چه در این مکان چه در خلوت همیشگیم ،جایی که غریبه ای نیست...
دستم حرکت نمی کند ...
مانند وقتی که قفل شدم و نتوانستم بهترین روز جهان را که مختص به تو بود را تبریک بگویم ...
هراس از نوشتن دارم ...
                         هراس از گفتن دارم  ...
                                               هراس از بودن دارم ...
 
روزی که می دانی و روزی که می دانم تو آمدی ...
تو چشم به جهانی گشودی که شاید لیاقت و پذیرایی از مهمانی که از آسمان بود را نداشت...
چشم باز کردی تا با آتش نگاهت بدی ها را بسوزانی و سیاهی را پاک کنی ...
گریه کردی برای آدمهایی که که حتی ارزش نگاهت و خیالت را نداشتند ...
زنده شدی تا به همه بیاموزی که خدا هنوز امیدش را در انسانها از دست نداده ...
راه رفتی تا نشان دهی که هنوز امیدی و هدفی برای زیستن و ادامه دادن راه های نیمه کاره هست ...
آموختی که بیاموزی خوبی را ...
                             تا بیاموزی عشق را ...
                                           تا بیاموزی پاکی را ...
                                                  ماندی تا بودن را ثابت کنی ...
 
هستی که به یاد آوری تا شقایق هست زندگی باید باید کرد ...
هستی که همیشه ...
هستی تا گوشه چشمی به که دیوانه اش کردی بیاندازی ...
 
ببخش اگه به دلت نچسبید ...
سخته به کسی دوستش داری، به کسی که عشقت شد،یارت شد ، دوستت شد روز میلادش را تبریک نگویی
ولی من این کار سخت را انجام دادم
آمدم تا اینجا هم تیک بزنم تا بگویم تولدت مبارک
نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

شنبه 8 دی1386

فريب ساده ...

   زندگی شاید همین باشد 

        یک فریب ساده و کوچک

    آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی

 

          به گمانم زندگی همین باشد ….

 

 

کاش می شد غصه را زنجیر کرد

 

        ذره های عشق را تکثیر کرد

 

        کاش می شد زخم را مرحم شویم

 

       یار و غمخوار و انیس هم شویم

 

       کاش می شد بر خلاف سرنوشت

 

       قسمت و تقدیر را از سر نوشت

 

       کاش می شد چشم و دل را باز کرد

 

       نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

 

      کاش می شد عشق را آغاز کرد

 

      بی خیال از هر غمی پرواز کرد

 

 

نوشته شده توسط محسن در 14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 4 دی1386

تقدیم به بهترینم ...

to ra be jaye tamame kasani ke nashnakhte am doost midaram to ra

be jaye tamame rozegarani ke naziste am doost midaram be khatere

atre nane garm va barfi ke ab mishavad va be khatere nokhostin

golha to ra be khatere doost dashtan doost midaram to ra be jaye

tamame kasani ke doost nemidaram doost midaram

نوشته شده توسط محسن در 13 |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 آذر1386

هوالمحبوب ...

هوالمحبوب

 

در سرزمین قلبم ، خانه ای ساختم که پنجره هایش از دیدن تو سربی شدند ، همیشه خیال

 

تو در اتاقم راه می رود ردّ پای فکرم ، روی جاده های زندگی می ماند تو را بخاطر خودت

 

و تمام زیبایی هایت دوست دارم مدت هاست بغض سنگینی راه گلویم را بسته و خیال رفتن

 

هم ندارد نمی دانم شاید بخاطر تو باشد . . . .

 

مدت هاست چشم هایم میل باریدن دارند ، اما آفتاب نگاه تو مانع گریستن ابر درونم

  

می شود مدت هاست دلم همچون ذره ای شد که گاهی خودم هم آن را گم می کنم مدت

 

هاست بخاطر تو نفس می کشم .

 

نوشته شده توسط محسن در 10 |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 آذر1386

تقدیم به بهترینم...

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون


تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه


ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم


من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم


امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم


تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم


امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم


تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم


از این همه دربه دری تو قلب من قیامته


چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته


از این همه در به دری به لب رسیده جون من


به داد من نمیرسه خدای آسمون من

 

نوشته شده توسط محسن در 9 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 28 آذر1386

دلم می گیرد....

گاه و بیگاه

دلم می گیرد

وای  از این فاصله

کین سان شب و روز

رنگ هر خنده زمن می گیرد .

نوشته شده توسط محسن در 17 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 15 آذر1386

روزی که ...

روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد


تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد

می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم
کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد

گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن
دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد

هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید
مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد

گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن
امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد

خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست
برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد

نوشته شده توسط محسن در 16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 21 آبان1386

باران ...

نوشته شده توسط محسن در 11 |  لینک ثابت   •